پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

95

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

بدينسان آشتى و آرامش روى داده هشتاد تا لنت كنار گزاردند به اين قصد كه مردم پلاتايا با آن پول پرستشگاهى بسازند و آن را از آن ميتروا گردانند و پيكره‌ها در آن بنگارند و اين پرستشگاه همان است كه تا امروز شكوه خود را نگاهداشته است . ليكن لاكيدومنيان و آتنيان نيز هر كدام يادگار جنگى جداگانه براى خود برگماردند . سپس از خدايان شور خواستند كه آيا قربانيها بكنند ؟ چنين پاسخ يافتند كه يك محرابى به نام آزادى براى زئوس بسازند . ولى هيچ‌گاه قربانى نكنند تا هنگامى كه همهء آتشهايى را در يونان كه ايرانيان آلوده و ناپاك گردانيده‌اند خاموش سازند و يك آتش پاكيزه و ناآلوده از در محراب عمومى دلفى روشن گردانند . قاضيان يونان اين را عنوان ساخته مردم را ناگزير مىگردانيدند كه هر چه آتش دارند بيرون كنند و ايوخيداس « 1 » از مردم پلاتاى به عهده گرفت به شتابى كه مىتواند بود آتش از محراب خدا بياورد و اين بود كه به دلفى شتافته و نخست آب به روى خود پاشيده و خود را پاك ساخت و تاجى از شاخه بر سر گزارده و آتش از محراب گرفته رو به سوى پلاتاى نهاد و هنوز آفتاب فرو نرفته به آنجا رسيد كه در يك روز يكصد و بيست و پنج ميل راه رفته بود و اين بود كه همين كه باز رسيد و به همشهريان خود درود گفت و آتش را به ايشان سپرد خود او افتاده بدرود زندگانى گفت . مردم پلاتاى از او قدرشناسى كرده مرده او را در پرستشگاه دياناايوكليا « 2 » به خاك سپردند و روى گور او چنين عبارتى را نوشتند : ايوخيداس در يك روز تا دلفى شتافته و از آنجا برگشت . كسانى مىپندارند كه ايوكليا همان ديانا است و او را به همين نام مىخوانند . ولى برخى مىگويند او دختر هركولس بود از شكم مورتو « 3 » و چون دوشيزه از جهان رفت از اين جهت مردم بيوتيا و لوكريا « 4 » او را مىپرستند و تنديسه او را در بازارهاى خود دارند كه هر زن يا مرد كه مىخواهد عروسى كند پيش از آن قربانيها براى اين مىگذارد . « 5 » همچنين در يك شوراى عامى كه از يونانيان دعوت كرده بودند در آنجا آريستيديس

--> ( 1 ) . Euchidas ( 2 ) . Euclia ( 3 ) . Myrto ( 4 ) . Locrea ( 5 ) . اين جمله‌ها مربوط به افسانه‌هاى دين يونان است و ارج تاريخى ندارد .